خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۹۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا ای صوفی صافی می جام صفا درکشبیاور دُردی دردش به امید دوا درکش
۲
حریف بزم رندان شو چرا مخمور می گردیز دست ساقی باقی می جام بقا درکش
۳
سر کوی بلای او مقام مبتلایان استاگر تو از بلا ترسی عنان از کربلا درکش
۴
ز خاک پاک سرمستی اگر گردی به دست آریروان در دیدهٔ جانت بسان توتیا درکش
صفحهٔ ۱ از ۲