خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۰۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سالها شد که به جان طالب جانان خودمدرد دل می طلبم در پی درمان خودم
۲
جام می بر کف و در کوی مغان می گردمرند سرمست خود و ساقی مستان خودم
۳
در نظر آینه می آرم و خود می نگرمعاشق روی خود و واله و حیران خودم
۴
مو به مو با همهٔ خلق مرا پیوند استبستهٔ سلسلهٔ زلف پریشان خودم
صفحهٔ ۱ از ۲