شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۰۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مدتی شد که به جان در پی جانان خودمدرد دل می طلبم طالب درمان خودم
۲
مجمع اهل دلان زلف پریشان من استمن سودازده هم بی سر و سامان خودم
۳
در نظر آینه می آرم و خود می نگرمناظر لطف خداوندم و حیران خودم
۴
من اگر عاقلم و عاشق و مخمورم و مستغیر را کار به من نیست که من ز آن خودم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth