خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۰۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا جمالش دیده ام حیران شدمهمچو زلفش بی سر و سامان شدم
۲
آفتاب حسن او چون رو نمودمن چو سایه از میان پنهان شدم
۳
جام درد و دُرد عشقش خورده اممبتلای درد بی درمان شدم
۴
مطرب عشاق شعری خوش بخواندمن به ذوق آن غزل رقصان شدم
صفحهٔ ۱ از ۲