خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۰۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدمآشنائی یافتم ازخویش بیگانه شدم
۲
رشتهٔ شمع وجودم آتش عشقش بسوختعارفانه با خبر از ذوق پروانه شدم
۳
آمدم رندانه در کوی خرابات مغانجام می را نوش کردم باز مستانه شدم
۴
مدتی با زاهدان در زاویه بودم مقیمچون ندیدم حاصلی دیگر به میخانه شدم
صفحهٔ ۱ از ۲