خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۰۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نقش خیال رویش دیشب به خواب دیدممه را به شب توان دید من آفتاب دیدم
۲
هر سو که دید دیده دریای بیکران دیدروشن چو نور دیده ماهی در آب دیدم
۳
جام جهان نمائی است هر شاهدی که بینمجامی چنین لطیفی پر از شراب دیدم
۴
در گوشه خرابات عمری طواف کردمساقی بزم رندان مست و خراب دیدم
صفحهٔ ۱ از ۲