شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۰۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به هرحالی که پیش آید خیالی نقش می بندماز آن رو چون گل خندان به رویش باز می خندم
۲
چو سرمستان به میخانه دگرباره درافتادمحجاب رند رندانه ز پیش خود بر افکندم
۳
گسستم از همه عالم به اصل خویش پیوستمبه اصل خود چو پیوندی بدانی اصل پیوندم
۴
مکن دعوت مرا شاها به شیراز و به اصفاهانکه دارم با هری میلی و جویای سمرقندم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth