خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۰۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر در میخانه مست افتاده امسر به پای خم می بنهاده ام
۲
در خرابات مغان مستانه بازخوش در میخانه را بگشاده ام
۳
جانسپاری می کنم در راه عشقهرچه فرماید به جان استاده ام
۴
در نظر روشن بود چون نور چشمآبروی اشک مردمزاده ام
صفحهٔ ۱ از ۲