شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۰۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می خوردم و از خمار رستممخمور نیم که مست مستم
۲
در کوی فنا فتاده بودمساقی باقی گرفت دستم
۳
رندانه حریف می فروشممی خوردم و توبه را شکستم
۴
در دیر مغان ندیم عشقمزُنار ز زلف یار بستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth