شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۰۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به حمدالله که من امروز از بند بلا جستمبه دام عشق افتادم ز دست عقل وارستم
۲
چنان حیران ساقیم که جام از می نمیدانمچنان مستم که از مستی نمی دانم که من مستم
۳
چو گشتم از فنا فانی چه می جوئی بقای منچو من مستغرق اویم چه دانم نیست از هستم
۴
اگر چه ذره ای بودم رسیدم تا به خورشیدیاگرچه قطره ای بودم ولی با بحر پیوستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth