خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۰۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر کویت به همه ملک جهان نفروشمخود جهان چیست غمت را به جنان نفروشم
۲
من که سودا زدهٔ زلف پریشان توامیک سر موی تو هرگز به دو کان نفروشم
۳
برو ای عقل که من مستم و تو مخموریزر چه باشد برو ای خواجه به جان نفروشم
۴
دُردی درد تو جانا نفروشم به دواجرعهٔ می به همه کون و مکان نفروشم
صفحهٔ ۱ از ۲