خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۱۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من ترک می و صحبت رندان نتوانمیک لحظه جدائی ز حریفان نتوانم
۲
بی ساغر و بی شاهد و بی می نتوان بودبی دلبر و بی مجلس جانان نتوانم
۳
هرگز ندهم جام می ازدست زمانیجان است رها کردن آسان نتوانم
۴
گوئی که بکن توبه ازین باده پرستیزنهار مگو خواجه که من آن نتوانم
صفحهٔ ۱ از ۲