شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۰۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به صلح آمد آن ترک تند عربده کنگرفت دست مرا گفت تکری یرلغسن
۲
سؤال کردم از چرخ و گردش کژ اوگزید لب که رها کن حدیث بی‌سر و بن
۳
بگفتمش که چرا می‌کند چنین گردشبگفت هیزم تر نیست بی‌صداع دتن
۴
بگفتمش خبر نو شنیده‌ای او گفتحدیث نو نرود در شکاف گوش کهن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth