شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۱۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا خیال روی او بر دیده نقشی بسته ایمبا خیالش روز و شب در گوشه ای بنشسته ایم
۲
نور چشمست او از آن در دیده اش بنشانده ایمتا نبینندش در خلوتسرا بربسته ایم
۳
همدم جامیم و با ساقی نشسته روبروعهد با او بسته ایم و عهد او نشکسته ایم
۴
در خرابات مغان با عاشقان همصحبتیمرند سرمستیم از دنیی و عقبی رسته ایم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth