خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۲۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما اناالحق از وجود حق مطلق می زنیماز وجود حق مطلق ما اناالحق می زنیم
۲
ماه گردون را به تیغ معجز انگشت عشقهمچو جد خویشتن بی خویشتن شق می زنیم
۳
ما و حق گفتن معاذ الله چو ما بی ما شدیماز حق ای یاران قفا بر فرق احمق می زنیم
۴
چون کلام اوست هر قولی که می گویند خلقلاحرم صدیق وار از صدق صدّق می زنیم
صفحهٔ ۱ از ۲