خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۲۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در چشم من آن نور است ای نور دو چشم مناو ناظر و منظور است ای نور دو چشم من
۲
در خلوت میخانه بزمی است ملوکانههم جنت و هم حور است ای نور دو چشم من
۳
بر دار فنا رفتن سردار بقا بودنآن منصب منصور است ای نور دو چشم من
۴
آن دلبر هر جائی از غایت پیدائیگویند که مستور است ای نور دو چشم من
صفحهٔ ۱ از ۲