خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۳۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا ای راحت جانم که جان من فدای توسر سودائی عاشق فدای خاک پای تو
۲
دلم خلوتسرای تست غیری در نمی گنجدبه جان تو که جان من ندارد کس به جای تو
۳
ز خورشید جمال تو جهانی نور می یابدتو سلطانی به حسن امروز و مه رویان گدای تو
۴
ندارم دستت از دامن اگر سر می رود در سرکشم بار همه عالم برای که برای تو
صفحهٔ ۱ از ۲