خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۳۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا ساقی بده جامی که جان من فدای توسر سودائی عاشق فدای خاک پای تو
۲
تو سرمستی و من مخمور طبیبی تو و من رنجورتو سلطان خراباتی و من رند گدای تو
۳
ز ساز مطرب عشقت جهانی ذوق می یابدنوای عالمی بخشد نوای بی نوای تو
۴
خیال نقش رویت را چو من در خواب خوش بینمروا باشد اگر سازم درون دیده جای تو
صفحهٔ ۱ از ۲