خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۳۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو سلطانی به حسن امروز و مه رویان گدای توکنم جان عزیز خود فدای که فدای تو
۲
نوائی از تو می خواهم اگر انعام فرمائیچه خوش باشد اگر یابد نوائی بینوای تو
۳
دلم خلوتسرای تست غیری درنمی گنجدندارم در همه عالم کسی دیگر به جای تو
۴
گذشتم از خودی بی شک برای دولت وصلتبه صدق دل شدم دائم برای تو برای تو
صفحهٔ ۱ از ۲