خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۳۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز سودای سر زلفت پریشانم به جان تومحبان تو بسیارند از ایشانم به جان تو
۲
اگر لطفت کند رحمت مرا از خاک برداردنثار و پیشکش جان را بر افشانم به جان تو
۳
به هر حالی که می باشم نباشم بی خیال تووگر بی تو دمی بودم پشیمانم به جان تو
۴
دلم خلوتسرای تست غیری در نمی گنجدکجا گنجد چو غیر تو نمی دانم به جان تو
صفحهٔ ۱ از ۲