شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۳۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نور رویش پرتوی بر ماهتاب انداختهجعد زلفش سایبان بر آفتاب انداخته
۲
سنبل زلفش پریشان کرده بر رخسار گلبلبل شوریده را در پیچ و تاب انداخته
۳
ساقی سرمست ما رندانه جام می به دستآمده در بزم ما از رخ نقاب انداخته
۴
لاابالی وار با رندان نشسته روز و شباز رقیب ایمن سپر بر روی آب انداخته
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth