شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۴۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای درد تو درمان من جان منی تو یا تنیمن خود که باشم من تو ام می از من و تو خود منی
۲
کل وجود جودک من جودک موجودنابا من مگو ترکی دگر تا کی منی و سن سنی
۳
خلوتسرای چشم ما خوش گوشهٔ آب روانبر چشم ما بنشین دمی ای چشم ما را روشنی
۴
هم سر توئی هم سر توئی هم مصر پر شکر توئیهم یوسف دلبر توئی هم شخص و هم پیراهنی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth