خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۴۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر زمان خاطر مرا شکنیعهد بندی و باز واشکنی
۲
مشکن آن زلف پرشکن که دلمبشکند چون تو زلف را شکنی
۳
مهر مهرت نهاده ام بر دلحیف باشد که از جفا شکنی
۴
ما به عهدت درست جانبازیمگرچه تو قول و عهد ما شکنی
صفحهٔ ۱ از ۲