خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۵۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرید پیر خمارم که دارد این چنین پیریغلام همت عشقم که دارد این چنین میری
۲
به ملک دنیی و عقبی خریدم کنج میخانهازین سودا که من کردم جهانی یافت توفیری
۳
اگر رند خراباتم که خم باده می نوشمنه کم شد جرعه ای ز آن می نه من گشتم از او سیری
۴
ز جام وحدت ساقی مدامم مست لایعقلحریفان را چو خود سازم نخواهم کرد تقصیری
صفحهٔ ۱ از ۲