خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۵۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مجلس عشق است و ما سرمست مییار با ساقی و ما مهمان وی
۲
باز با میر خراباتم حریفخلوتی خالی و جز ما هیچ شی
۳
کشتهٔ عشقم از آنم زنده دلمردهٔ دردم از آنم گشته حی
۴
گر بیابی عاشقی گو الصلاور ببینی عاقلی گو دو رهی
صفحهٔ ۱ از ۲