شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۵۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر نه درد او بودی دوای دل که فرمودیو گر نه عشق او بودی طبیب ما که می بودی
۲
خیالش نقش می بندم به هر حالیکه پیش آیدنیابم خالی از جودش وجود هیچ موجودی
۳
بیا و نوش کن جامی ز دُرد درد عشق اوکه غیر از دُرد درد او ندیدم هیچ بهبودی
۴
خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دستمده تو پند مستان را ندارد پند تو سودی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth