خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۵۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تن رهاکن در طریق عاشقی تا جان شویجان فدای عشق جانان کن که تا جانان شوی
۲
در خرابات مغان مستانه خود را در فکنپند رندان بشنو و می نوش می تا آن شوی
۳
گر گدای حضرت سلطان من باشی چو منلطف او بنوازدت ای شاه من سلطان شوی
۴
آفتاب حسن او مجموع عالم را گرفتغیر او پیدا نبینی گر ز خود پنهان شوی
صفحهٔ ۱ از ۲