شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۱۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مستی ببینی رازدان می‌دانک باشد مست اوهستی ببینی زنده دل می‌دانک باشد هست او
۲
گر سر ببینی پرطرب پر گشته از وی روز و شبمی‌دانک آن سر را یقین خاریده باشد دست او
۳
عالم چو ضد یک دگر در قصد خون و شور و شرلیکن نیارد دم زدن از هیبت پابست او
۴
هر دم یکی را می‌دهد تا چون درختی برجهدحیران شود دیو و پری در خیز و در برج است او
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth