شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۱۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل دی خراب و مست و خوش هر سو همی‌افتاد از اودر گلبنش جان صدزبان چون سوسن آزاد از او
۲
دل‌ها چو خسرو از لبش شیرین چو شکر تا ابدگر یک زمان پنهان شود نالند چون فرهاد از او
۳
چون صد بهشت از لطف او این قالب خاکی نگررشک دم عیسی شده در زنده کردن باد از او
۴
در طبع همچون گولخن ناگه خلیفه رو نموداز روی میر مؤمنان شد فخر صد بغداد از او
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth