خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۱۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبودهست اوهمه جوشان و پرآتش کمین اندر بهانه جو
۲
همه از عشق بررسته جگرها خسته لب بستهولی در گلشن جانشان شقایقهای تو بر تو
۳
حقایقهای نیک و بد به شیر خفته میماندکه عالم را زند برهم چو دستی برنهی بر او
۴
بسی خورشید افلاکی نهان در جسم هر خاکیبسی شیران غرنده نهان در صورت آهو
صفحهٔ ۱ از ۴