خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۱۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تونقشهایی دیدم از گلزار تو گلزار تو
۲
کشته عشق توام ور ز آنک تو منکر شویخطهایی دارم از اقرار تو اقرار تو
۳
میگدازم میگدازم هر زمان همچون شکرای شکرها رسته از گفتار تو گفتار تو
۴
شب همه خلقان بخفته چشم من بیدار و بازهمچو بخت و طالع بیدار تو بیدار تو
صفحهٔ ۱ از ۳