شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۱۹۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از حلاوت‌ها که هست از خشم و از دشنام اومی‌ستیزم هر شبی با چشم خون آشام او
۲
دام‌های عشق او گر پر و بالم بسکلدطوطی جان نسکلد از شکر و بادام او
۳
چند پرسی مر مرا از وحشت و شب‌های هجرشب کجا ماند بگو در دولت ایام او
۴
خون ما را رنگ خون و فعل می‌آمد از آنکخون‌ها می می‌شود چون می‌رود در جام او
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth