خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۵۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میرم ز هجر و گویم، یا رب به حسرت منکز داغ دل مسوزان، کس را به محنت من
۲
هنگام نزع این است، مقصود من که گر یارچیزی اگر نگردد، فهم از اشارت من
۳
خوش ساعتی که می کرد، منعم ز گریه، محرمگردش به چین ابرو، منع از نصیحت من
۴
از ناوک تو عمداً، دشوار می دهم جانتا در دلت بماند، یاد، این شهادت من
صفحهٔ ۱ از ۲