خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۵۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بوستان پژمرده گردد، از دل ناشاد منیاسمن را خنده بر لب سوزد از فریاد من
۲
باغبان عشق می گوید که خاکستر شودشانهٔ باد صبا در طرهٔ شمشاد من
۳
گفتم آیین مغان پر ذوق بر باز آمدنعشق گفت آیین مجنون من و فرهاد من
۴
کفر نی، اسلام نی، اسلام کفر آمیز نیحکمت ایزد ندانم چیست در ایجاد من
صفحهٔ ۱ از ۲