خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۲۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سیر نیم سیر نی از لب خندان توای که هزار آفرین بر لب و دندان تو
۲
هیچ کسی سیر شد ای پسر از جان خویشجان منی چون یکی است جان من و جان تو
۳
تشنه و مستسقیم مرگ و حیاتم ز آبدور بگردان که من بنده دوران تو
۴
پیش کشی میکنی پیش خودم کش تمامتا که برآرد سرم سر ز گریبان تو
صفحهٔ ۱ از ۳