شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۵۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بانگ ما کبک است، خرمن را به خرمن باز دهای که می گفتی خریدارم، کنون آواز ده
۲
روزگار خندهٔ غفلت گذشت ای کبک مندل به دندان گیر و تن در چنگل شهباز ده
۳
ای فلک صیدی که افکندی به تیرت کشته شدبوسه ای بر دست این صیاد حکم انداز ده
۴
می توان غماز عیب مردمان بودن، ای ظریف گر ظریفی عیب خود را عرضهٔ غماز ده
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth