شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۵۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از سفر می آیی و تاراج عزت کرده ایکاروان حسن یوسف نیز غارت کرده ای
۲
در کجا هست این چنین معموره ای، انصاف دهشهر دل ها دیده را یغمای راحت کرده ای
۳
چون گوارا نیستی ای غم چرا در کام ماهمچو آسایش پیا پی بی حلاوت کرده ای
۴
شاد بادا روحت ای مجنون که هنگام وفادر حق من، درد بی درمان، نصیحت کرده ای
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth