شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۵۶۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا خون نخوری چاشنی درد ندانیتا دل ندهی آن چه به من کرد ندانی
۲
تا بوی گلی نشنوی و کم نکنی نازآشفتگی باد چمن گرد ندانی
۳
تا سر نشود خاک به جولانگه معشوقبر سرمه مقدم شدنی گرد ندانی
۴
ذوق غم معشوق به بازی نتوان یافتبر خیز که منصوبه از این نرد ندانی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth