خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۲۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تومی چون ارغوان بده که شکفت ارغوان تو
۲
بفشاریم شیره از شکرانگور باغ توبفشانیم میوهها ز درخت جوان تو
۳
بمران جان و عقل را ز سر خوان فضل خودچه خورد یا چه کم کند مگسی دو ز خوان تو
۴
طمع جمله طامعان بود از خرمنت جویدو ده مختصر بود دو جهان در جهان تو
صفحهٔ ۱ از ۴