خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۲۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هم صدوا هم عتبوا عتابا ما له سببتن و دل ما مسخر او که مینپرد به جز بر او
۲
فما طلبوا سوی سقمی فطاب علی ما طلبواعجب خبری که میدهدم دم و غم او کر و فر او
۳
فنی جلدی اذا عبسوا فکیف تری اذا طربوامرا غم او چو زنده کند چگونه شوم ز منظر او
۴
فلا هرب اذا طلبوا و لا طرب اذا هربواعجب چه بود بهر دو جهان که آن نبود میسر او
صفحهٔ ۱ از ۲