خلوتی با اسدی توسی
بخش ۱۴۱ - پند دادن گرشاسب نریمان را
گرشاسپنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برفتند گریان و گرشاسب بازدگر باره شد با نریمان به راز
۲
بدو گفت کآمد سر امید منز دیوار در رفت خورشید من
۳
چو مرگ آمد و کار رفتن ببودنه دانش نماید نه پرهیز سود
۴
ره پیری و مرگ را باره نیستبه نزد کس این هر دو را چاره نیست
صفحهٔ ۱ از ۱۶