شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۳۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ناگاه درافتادم زان قصر و سراپردهدر قعر چنین چاهی ناخورده و نابرده
۲
دنیا نبود عیدم من زشتی او دیدمگلگونه نهد بر رو آن روسپی زرده
۳
گلگونه چه آراید آن خاربن بد راآن خار فرورفته در هر جگر و گرده
۴
با تارک گل آمد موبند فروهشتهابروی خود از وسمه آن کور سیه کرده
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth