شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۳۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای به میدان‌های وحدت گوی شاهی باختهجمله را عریان بدیده کس تو را نشناخته
۲
عقل کل کژچشم گشته از کمال غیرتتوز کژی پنداشته کو مر تو را انداخته
۳
ای چراغ و چشم عالم در جهان فرد آمدیتا در اسرار جهان تو صد جهان پرداخته
۴
ای که طاووس بهار از عشق رویت جلوه گربر درخت جسم جان نالان شده چون فاخته
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth