خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۳۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای کهربای عشقت دل را به خود کشیدهدل رفته ما پی دل چون بیدلان دویده
۲
دزدیده دل ز حسنت از عشق جامه واریتا شحنه فراقت دستان دل بریده
۳
از بس شکر که جانم از مصر عشق خوردهنی را ز ناله من در جان شکر دمیده
۴
در سایههای عشقت ای خوش همای عرشیهر لحظه باز جانها تا عرش برپریده
صفحهٔ ۱ از ۲