خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۴۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو دیده گشته و ما را بکرده نادیدهبدیده گریه ما را بدین بخندیده
۲
بخند جان و جهان چون مقام خنده تو راستبکن که هر چه کنی هست بس پسندیده
۳
ز درد و حسرت تو جان لالهها سیه استگل از جمال رخ توست جامه بدریده
۴
ز خلق عالم جانهای پاک بگزیدندو آنگهان ز میانشان تو بوده بگزیده
صفحهٔ ۱ از ۳