شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۴۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبریسنگین دلی لعلین لبی ایمان فزایی کافری
۲
از جان و دل گوید کسی پیش چنان جانانه‌ایاز سیم و زر گوید کسی پیش چنان سیمین بری
۳
لقمه شدی جمله جهان گر عشق را بودی دهاندربان شدی جان شهان گر عشق را بودی دری
۴
من می‌شنیدم نام دل ای جان و دل از تو خجلای مانده اندر آب و گل از عشق دلدل چون خری
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth