خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۴۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دامن کشانم میکِشد در بتکده عَیّارهایمن همچو دامن میدَوَم اندر پی خونخوارهای
۲
یک لحظه هَستم میکُند یک لحظه پَستم میکُندیک لحظه مَستم میکند خودکامهای خَمّارهای
۳
چون مُهرهام در دست او، چون ماهیاَم در شَست اوبر چاه بابِل میتَنَم، از غَمزهی سَحّارهای
۴
لاهوت و ناسوت من او، هاروت و ماروت من اومرجان و یاقوت من او، بر رغم هر بدکارهای
صفحهٔ ۱ از ۵