شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۴۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده‌ایدر هیچ مسجد مکر او نگذاشته سجاده‌ای
۲
خرقه فلک ده شاخ از او برج قمر سوراخ از اووای ار بیفتد در کفش چون من سلیمی ساده‌ای
۳
زد آتش اندر عود ما بر آسمان شد دود مابشکست باد و بود ما ساقی به نادر باده‌ای
۴
در کار مشکل می‌کند در بحر منزل می‌کندجان قصه دل می‌کند کو عاشقی دل داده‌ای
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth