خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۴۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دل سرگشته شده در طلبِ یاوهرویچند بگفتم که مده دل به کسی بیگروی
۲
بر سر شطرنجْ بُتی جامهکنی کیسهبُریبا چو منی سادهدلی خیرهسری خیرهشوی
۳
برد همه رخت مرا نیست مرا برگ کهیآنک ز گنج زر او من نرسیدم به جوی
۴
تا بخورد تا ببرد جان مرا عشق کهنآن کهنی کاو دهدم هر نفسی جان نوی
صفحهٔ ۱ از ۳