شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۴۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه‌گر‌یزخم مزن بر جگر خستهٔ خسته‌جگر‌ی
۲
بر دل من زن همه را ز آنک دریغ است و غبینزخم تو و سنگ تو بر سینه و جان دگری
۳
باز رهان جمله اسیر‌ان جفا را جز منتا به جفا هم نکنی در جز بنده نظری
۴
هم به وفا با تو خوشم هم به جفا با تو خوشمنی به وفا نی به جفا بی‌تو مباد‌م سفر‌ی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth